به وبلاگ جنگل بی درخت خوش آمدید
![]() |
نظرات: 4 نوشته ها: 25 بازديد امروز: 3 بازديد ديروز: 3 کل بازديدها: 2475 |
رفاقت قصه اي تلخيست که ازنامش گريزانم روزگاربي مروت لحظه اي شادم نکرد درقفس جان دادم وصياد آزادم نکرد اگر خواهم غم دل با توگويم جان نميابم اگرجايي کنم پيداتوراتنهانمي يابم اگر جايي کنم پيدا دلم يابم تو راتنها زشادي دست وپاقم ميکنم خودرانمي يابم اي دوست اگرجان طلبي جان به توبخشم از جان چه عزيزاست بگو تا به تو بخشم چه خوش است حال مرغي که قفس نديده باشد چه نکوست حال مرغي که ز قفس پريده باشد گر همسفرعشق شوي مردسفرباش هم منتظر حادثه وهم فکرخطرباش ¤ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 28 اسفند 1385 ساعت 11:36 |
![]() |
Powered By Anzali Blog